أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

42

تجارب الأمم ( فارسى )

خود را به كاروان دوم برسانيم ، و ايشان درفش سلطان را ببينند دلگرم خواهند شد ، خدا را باش ! كوتاهى مكن ! علان فورا بازگشت و به همراهان خود دستور بازگشت داده گفت : من نمىتوانم ياران سلطان را به خطر مرگ اندازم . سپس زكرويه ، بالاتر آمد ، تا كاروانهاى دوم و سوم به او رسيدند . گروهى از سرداران ، دبيران و فرستادگان كه در آنها بودند و نيز گروهى كه با شنيدن خبر اين فاسق و كارى كه بر سر حاجيان آورده است ، از جاده كنار رفته بودند ، تا شايد به سوى واسط * يا بصره روند ، يا به سوى « فيد » و « مدر » بازگردند ، يا به سپاه كمكى برسند ، همگى گرفتار شدند . سپس مردم كاروانها دوم و سوم كه مبارك و احمد بن نصر عقيلى در ميان آنها بودند ، هنگامى به آن فاجران [ قرمطى ] رسيدند كه از « واقصه » بيرون آمده بودند . همهء آبهايش را كور كرده بركه‌ها و چاه‌هايش را با لاشهء شتران و چارپايان كه كشته و شكم‌هايشان را دريده بودند پر كرده بودند . روز دوازدهم محرم به « عقبه » در آمدند و مردم كاروان دوم با وى جنگيدند . ابو العشائر و يارانش پيشاپيش كاروان و مبارك قمى و يارانش در دنبالهء كاروان بودند . اينان سخت جنگيده ، قرمطيان را كنار زده ، نزديك بود پيروز شوند ، ولى فاجران قرمطى اسبهائى از دنبالهء كاروان به دست آورده سوار شدند و از آن سو يورش آورند . ايشان سر نيزه‌ها را بر روى شتران و شكم آنها ميزدند و شتران رم كرده حاجيان را بر زمين مىزدند و قرمطيان همه را مىكشتند مگر آنان را كه به بردگى مىگرفتند . سپس قرمطيان ، سوارانى را تا به پائين‌تر از « عقبه » فرستادند و به جان بدر بردگان امان دادند و باز گردانيدند . پس از بازگشت همگى را كشتند و زنانى كه برگزيدند اسير كردند ، و كالا و دارائى ايشان را بار كرده بردند . مبارك قمى و پسر او مظفر را كشتند ، ابو العشائر را اسير كردند ، كشتگان را بر روى هم نهادند * تا چون تپه‌اى بلند شد ، دستهاى ابو العشائر و پاهايش را بريدند و سپس گردنش را بزدند و همچنين زنانى كه نمىپسنديدند . گروهى از زخميان توانستند در ميان كشتگان پنهان شوند و شبانه بگريزند ، برخى از ايشان در راه مردند ، و گروهى اندك رهائى يافتند . زنان قرمطى با كودكانشان ميان كشتگان گردش مىكرده ، به آنان